اسكندر بيگ تركمان
925
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
رسانيدند راقم حروف نيز با چند نفر از محرران دار لانشاء همايون به جهت تحرير احكام در خدمت مخاديم عظام مانده چهار ماه شبانروز بدان شغل عظيم پرداختيم . القصه حضرت اعلى بعد از انجام مهمات ضرورى سرحد بسعادت و اقبال متوجه قشلاق مازندران بهشت نشان شدند كه در بهار خجسته آثار آنچه در مشيت الهى و اراده و تقدير ملك قدير بوده باشد از مكمن غيب بعالم ظهور آيد . ديگرى از سوانح اقبال آنكه خليل پاشا را باتفاق عمر بيك مير سنجق عشيرت سهران و گروهى از سپاه غارتگر تاتار به قصد تاخت و غارت قلمرو عليشكر بجانب كركويه و شهر زور فرستاد و آن گروه از كركويه گذشته روى توجه بصوب قلمرو عليشكر [ 652 ] آوردند و در آنحدود دست بغارت و بيداد گشوده باعث تفرقه خلق الله بودند حسينخان حاكم لرستان و قاسم سلطان ايمانلوى افشار كه در سرحد قلمرو مذكور بود از ورود سپاه مخالف آگاه گشته به يكديگر ملحق شده بمدافعه و مقابله شتافتند در حدود ماهى دشت تلاقى عسكرين روى داده فيما بين محاربه عظيم و نبرد قوى وقوع يافت و مخالفان بنيروى اقبال همايون و قوت دولت روز افزون انهزام يافته افواج قاهره مظفر و منصور گشته قايش پاشا در معركه بقتل رسيده عمر بيك حاكم سهران زنده گرفتار گشت جمعى كثير از جنود روميه و تاتار و اكراد بقتل آمده از جنود ظفر ورود كسى كه اسم و رسمى داشته باشد ضايع نشد و آسيبى چنان بعساكر نصرت نشان نرسيده و حقيقت اين فتح كه مقدمه فتوحات غيبى بود بمسامع جلال رسيد امراء مذكور بتفقدات شاهانه سرافراز شدند عمر بيك را بعليقلى خان شاملو سپردند كه در رى نگاه دارند . مصراع « ديگر خبرى از او نيامد » ديگرى از سوانح قضيه سلطان احمد خان است كه در خلال اين حال بظهور پيوست و ارثقات مترددين چنين استماع افتاد كه بعد از فرستادن خليل پاشا سلطان احمد خان پادشاه روم را در فصل پائيز اين سال بيمارى عارض گشته چون مرض مهلك بود معالجه و مداواى اطباء مفيد نيفتاد و در همان چند روز بناكام عالم جوانى و لذات زندگانى را وداع كرده در محميه استنبول رخت بسر - منزل آخرت كشيد و از مآثر نقص عهد و پيمان كه من جانب الله ممنوع و بين الخلايق مذموم است از عمرو دولت تمتعى نيافت و در عمارتى كه خود در استنبول ساخته بود مدفون گشت دو پسر كودك داشت فوت سلطان احمد خان پادشاه روم بزرگتر سلطان عثمان كه دوازده ساله بود كوچكتر سلطان مراد كه پنجساله بود ريش سفيدان سلسله آل عثمان خصوصا قزلر آقاسى كه بغايت معتبر و صاحب اختيار سراى پادشاهى است به جهت حداثت سن و خردسالى پسران زمام سلطنت و پادشاهى را در قبضه اقتدار سلطان مصطفى برادر او كه بخبط دماغ و شورش مزاج منصوب ميداشتند و بدين سبب از دست برادر خلاصى يافته سالم مانده بود و عورات در حرم نگاه ميداشتند نهادند و آوازهء جلوس او را در اطراف و اكناف شايع ساختند از مترددين ديار روم مسموع ميگشت كه سلطان مصطفى لشكر بديار عجم فرستادن و محاربه با مسلمانان قائل كلمتين نمودن را بسيار كاره بود و در ايام برادر از وفور آگاهى يا شورش دماغ و سوداى طبيعت ملاحظه ننموده از اين مقوله حكايات بر زبان